X
تبلیغات
جمله های شخم زده

جمله های شخم زده

به خودم که می آیم ، به تو میرسم

از سر شاخ این برهنه چنار

مرغکی با ترنّمی بیدار

می زند نغمه ...

نیست معلومم

آخرین شکو  ِه از زمستان است

یا نخستین ترانه های بهار


سلام دوستان

ممنون که به وبلاگم سر میزنین

این آخرین پست امسال و همه سال منه

آرزو میکنم نوروزی که پیش رو دارید

آغاز روزهایی باشه که آرزو دارید 

و امیدوارم تو سال جدید خواسته هاتو به داشته هاتون تبدیل بشه ..

خدانگهدار..

دیگر هوای برگرداندنت را ندارم

هرجا که دلت می خواهد برو

فقط آرزو می کنم وقتی که دوباره هوای من به سرت زد

آنقدر آسمان دلت بگیرد

که با هزار شب گریه

باز هم آرام نگیری!


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 10:21 توسط شبنم

هر جا و با هر که هستی باش ..

نوش جان او که حالا مال اویی!

من

مال مردم خور نیستم!!


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 9:10 توسط شبنم

سر به هوا نیستم

اما

دوست دارم همیشه به آسمان نگاه کنم

حال عجیبی ست

دیدن همان آسمان که

شاید تو

دقایقی پیش

به آن نگاه کرده ای...!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 14:32 توسط شبنم


حس گرم سینۀ پهـــن و مــردونت
داغ لبهات پشت گوشم
 ...ضربان تند قلب من و
واااااااااای
روانـــــــــــــــــــی میشم 
وقتی منو از پشت بغل میگیری.. 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 12:53 توسط شبنم|

می ترسم از روزی که ،

بچّم ازم بپرسه:

مامان جون عاشق کی بودی؟

و من اسم کسی رو بگم

که پدرش نیست .......!!


نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 13:34 توسط شبنم|

از تو که می نویسم هوا معطر می شود

قلم نفس می کشد

و من بال در می آورم ...

زیباست نوشتن، وقتی می دانم تو می خوانی

زیباست سرودن، وقتی می دانم تو می شنوی

و زیباست جنون وقتی می دانم تو می بینی

دیوانگی هایم را

که عشق تو را فریاد می زنند

و من خوشحالم

خوشحال از تکرار صدای نفس های تو

که به من زندگی می بخشند

خوشحالم از تکرار با تو بودن ها

از لحظه هایی که با فکر تو سپری می شوند

از آرامشی که به برکت وجود نازنین تو می گیرم

و

خوشحالم از داشتن تو

 

بدان که قلبم تنها برای تو می تپد

 و در هر تپش تنها نام تو را فریاد می زند

دستانم روزی هزاربار دستان تو را می خواهند

وچشمانم همه جا به دنبال تو می گردند

و تنها تو را می بینند

دعا می کنم که هیچ گاه چشم های زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم..

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد ..

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم ..

و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم ..

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از

حرارت عشق گرم باشد..

و تو برایم دعا کن دست هایم  هیچ گاه بدون تو در کوچه های دلتنگی و تنهایی سرگردان نماند..

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 22:1 توسط شبنم|

 

تو نیستی

اما من

برایت چای میریزم ..

دیروز هم که نبودی برایت بلیط سینما گرفتم ..

به دیوانگی هایم

دوست داری بخند٬ دوست داری گریه کن

و  یا

مبهوت من و دنیای کوچکم باش

دیگر چه فرقی می کند

باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم ..

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 0:3 توسط شبنم|

 

باز هم مثل همیشه برای تو می نویسم...

گرچه از تو نوشتن سخت است اما
صدای دوست داشتنی و دستهای مهربان و نگاه نازت را که به یاد می آورم ٬ قلم بی اختیار می نویسد

شعر هایم تکرار لحظه های با توبودن است،

چرا که اگر تو نبودی
اگر چشمان تو نبود، اگر دستان تو نبود، اگر صدای دلنشین تو نبود، اگر لبخند تو نبود،

 بند بند تنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگهایم نمی نشست

انتظار و صبر چقدر شیرین است وقتی که

می دانم می آیی

ثانیه ها را میچشم

با هر گام تو

آرام آرام غذای روحم جا می افتد

چشم ها را می بندم گوش ها را می گیرم

عطر تنت را حس می کنم

 دراعماق وجود خویش

اما 

کاش بودی ... اینجا ، کنار من !
 اگر می بودی ،

 چشم هایم ، نگاه هایم ، چهره ام ، دستها و انگشتان مرتعشم ، طنین صدایم ،

 فریاد کوبه های دیوانه‌ی قلبم ، نشستنم ، ایستادنم ، راه رفتنم ، بی قراری هایم

 همه و همه می توانستند مرا در بیان احساسم و در حرف زدن با تو یاری کنند...

  تا بدانی تمام وجودم نام تو را فریاد می زند

و من

دیوانه وار

دوستت دارم

 اما حالا

 از این همه

جز شکل کلمات و حروف الفبا که

 همیشه و برای هر کسی و در هر حالی و در گفتن از هر دردی

  رنجی ، آتشی و پریشانی یکسان و یک شکلند٬

و جز این قلم

 که من حتی به آن هم

حسادت می کنم

که از تو می نویسد

و نام تو را برزبان می آورد٬

 چه قاصدی دارم؟ ...

شاید به همین دلیل است

که کمتر برایت می نویسم

اما

بیا به اشك هاي تو ثابت کنم عزیز دلم
که زنده بودن من از نفس کشیدن توست

از این قفس تو مبادا که زود دل بکنی
که مرگ و زندگی ام بسته بر پریدن توست

و این را بدان

که

شمع زندگی شبنم

از برکت ابر وجود توست

که روشن است 

پس

 شعر باران را برایش بسرای

و نگذار شمع زندگی اش خشک و خاموش شود ..

 

و تو ای آفریننده ی شبنم و ابر

دستانمان را بگیر

و تشنگیمان را پایان بخش ...

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 13:15 توسط شبنم|

اگه تو رو خواستن اشتباهه

 اگه با تو بودن اشتباهه 

اگه عاشق تو بودن اشتباهه

 اگه واسه تو مردن اشتباهه

 پس تو بهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي. 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 19:40 توسط شبنم|


السلام علیک یا غریب الغربا(ع)


نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 14:7 توسط شبنم|

یا علی موسی الرضا میشه به من نگاه کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 23:42 توسط شبنم|

تمام من و نوشته هایم مال تو بود

تا آن زمان که اسم هایمان در کنار هم

نشانه ی مالکیتمان بود بر هم

اما حالا که روز به روز

به تعداد کسانی که

 خودشان وعکس های عریان و نیمه عریانشان را می پسندی

و حرف های شهوت ریزشان را پاسخ می گویی

و برای همصحبت شدن با آن ها

به هرکاری تن می دهی

افزوده می شود

دیگر

لیاقت و ارزش مخاطب خاص بودن را نداری

مال من نیستی

تا بسرایمت

و احساسم را با تمام وجود تقدیمت کنم

و من هم مال تو نیستم

حتی اگر

مال کس دیگری  هم نباشم!

...

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 14:49 توسط شبنم|

یکی دو روزی نیستم دوستان ..
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 20:32 توسط شبنم|

خدایا میشه سرمو بذارم رو پات ؟

میخوام چشمامو ببندم تو دست بکشی رو موهام تا آروم خوابم ببره ..

فقط خداجون یه چیزی !

خیلی خستم ؛ میشه دیگه بیدارم نکنی؟ 



نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت 22:10 توسط شبنم|


خيلي زود مي فهمي ،

همه چيز را در آغوش من جا گذاشتي!

مثل مسافري كه تمام زندگي اش را ،

در يك ايستگاه ِ بين راهي ،

جا مي گذارد !!.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 22:16 توسط شبنم|

با هر كه ميپري و به اوج ميرسي

يادت باشد

پرواز را من يادت دادم ..

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 11:29 توسط شبنم|


حال زني رو دارم كه مردشو تو آغوش زن ديگه اي ديده!!

(شايدم ديدم واقعاً)

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 14:28 توسط شبنم|

اگه یه روز تکیه گاه شدی

مواظب باش آوار نشی

رو سر کسی که بهت تکیه کرده!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 9:44 توسط شبنم|

خداحافظی ات

پیام کوتاهی بود

که نیمه شب رسید

و بعد از آن

شب  آن قدر بلند شد

که هرگز

از نیمه نگذشت!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 23:23 توسط شبنم|


وقتی از دوست داشتن کسی مطمئن نیستی حق نداری دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی

وقتی کسی رو سهم خودت نمی دونی حق نداری پیچ و تاب بدنش رو زیر و رو کنی

وقتی موندنی نیستی حق نداری از آینده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رؤیا بسازی

وقتی دلت به بودنت شک داره حق نداری بهش بگی "عشقم"

وقتی همیشه دنبال یه حرفی ، سندی ، بهونه ای هستی تا ترکش کنی حق نداری بهش بگی "دوستت دارم"

وقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی حق نداری زمینش بزنی

وقتی ...

وقتی ...


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 23:46 توسط شبنم|

خیلی زیاد

نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1392ساعت 0:6 توسط شبنم|

نیازی نیست طرفت بهت بگه برو

همین که روزها بگذره و سراغی ازت نگیره

همین که دلش برات تنگ نشه و یادی ازت نکنه

همین که ازت نپرسه چجوری روزا رو به شب می رسونی

همین که کار و زندگی رو بهونه کنه

همین که لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه

همین که حضور دیگران تو زندگیش پر رنگتر از بودن تو باشه

همین که روز تولدت رو فراموش کنه

همین که ...

هزار بار بیشتر از "برو" برات معنا پیدا میکنه

یه همچین رابطه ای رو  اگه به وقتش تموم نکنی

و هی دندون رو جیگر بذاری و

همش یک طرفه ...

اشتباها و کم محلیای طرفت رو تحمل کنی

بزرگترین خیانت رو به خودت و عمرت کردی..

همیشه که جوون نیستی

وقتی چیزایی که ناراحتت می کنه رو چندبار بهش تذکر دادی و

باز طرفت کار خودشو کرد

یعنی اون رابطه باید تموم شه

یعنی تو براش مهم نیستی

هرچی صبر کنی هیچی درست که نمیشه هیچ

این اعصاب و غرورته که هر روز خردتر میشه

اگه کسی یکی رو دوست داشته باشه همه کار براش می کنه

نشد و نمیشه و ... دستم بند بود و سرم شلوغ بود و این حرفا همش بهونه اس

باور کن!


نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 14:21 توسط شبنم|

آرامش 

یعنی تو زندگیت به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نباشی

اینطوری دیگه

نه حسرت به دست آوردنشو می خوری

نه غصه ی از دست دادنشو

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 12:32 توسط شبنم|

تولدت مبارک!

چه حرف خنده داری!!!

چه فایده داره وقتی

تو گل برام نیاری ..


نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 14:51 توسط شبنم|


ماشین به راه افتاد

 اما حس میکنم چیزی جا گذاشته ام ؛

 آهسته دستم را روی سینه ام می گذارم

جای دلم خالی ست

 


..این وصف حال منه؛ وقتی دارم برمیگردم از پیشت

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 12:1 توسط شبنم|


کسی که تو این بازی باخت 

تو بودی

من کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت

اما تو کسی رو از دست دادی که عاشقت بود..!..



نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 12:39 توسط شبنم|

 ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ، 

ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺎ یکی دیگه ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ !...

 ﺁﺧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ بهم یاد داده

ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﻣﻮ 

ﺑﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﺎ !

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 11:49 توسط شبنم|

گیرم
برای خودت
مردی شده باشی
چه سود
وقتی بوی " نا " 
گرفته اسمت
با
اشکهای من!

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 11:26 توسط شبنم|


صدایت را که می شنوم

دلم کبوتری می شود

و بر فراز ابرها

اوج می گیرد...


نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 11:55 توسط شبنم|


از ما که گذشت ؛

اما برای بعدیها موقتی بودنت رو گوشزد کن

تا از همون اول فکری به حال خودشون و جای خالی تو بکنن...

                                                  

Photo: ‎به چه می خندی ؟

به چه چیز ؟

به شكست دل من یا به پیروزی خویش ؟

به چه می خندی ...؟

به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد ؟

یا به افسونگریه چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد ...؟

به چه می خندی ؟ 

به دل ساده ی من می خندی كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست ؟

یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد ............


I will Love U Forever
S <3 R‎

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 21:19 توسط شبنم|


آخرين مطالب
» آخرین روزهای اسفند است..
» کاش یا بودی یا از اول نبودی!
» کاری جز دوست داشتنت بلد نیستم ..
» تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه ؛ اونم کسیه که داغونت کرده ..
» تمام آرزوی امروز من ، ندیدن فرداست …
» تقدیم به آن نگاهی که تمام هستی و دلم فدای اوست ...
» کسی چه میداند امروز چندبار فرو ریختم؛ از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود!!!
» تو جاري شدي در رگم ؛ در تمام وجودم ..
»  هر بار كه قهر و ........ آشتي مي كنيم ، بيشتر عاشقت ميشم عشقم ..
» شک ندارم جواب سلامم را میدهی ؛ از همین جا ، با همین بغض

 Design By : Pichak