X
تبلیغات
جمله های شخم زده

جمله های شخم زده

به خودم که می آیم ، به تو میرسم

اي دل! چو فراق يار ديدي خون شو

اي ديده! موافقت بكن جيحون شو

اي جان! تو عزيزتر نِه اي از يارم

بي يار نخواهمت! ز تن بيرون شو

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 15:13 توسط شبنم|

نذار دستام گم شه نذار ديوونه تر شم

دل من جا بمونه خودم غرق سفر شم

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 20:45 توسط شبنم|

اگه يه روز كسي دستاتو گرفتو دلت لرزيد

زياد عجله نكن!؛؛

يه روز با دلت كاري ميكنه

كه دستات بلرزه!..

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 15:17 توسط شبنم|

وقتي ازت پرسيدن چه نسبتي با خانم داري؟ سرت رو بالا بگيري و شجاعانه و با افتخار بگي:

"عشقمه" مي فهمي؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 15:12 توسط شبنم|

این چهارمین روز مادریه که نبودنت رو عزا می گیرم

عزیزمهربونم ... چقدر تحمل نداشتنت سخته

دیروز آقای قرائتی تو تلویزیون می گفت نگاه کردن به صورت پدر و مادر عبادته

بوسیدن بین دو ابروی مادر عبادته

 آخخخ نمیدونی چقدر حسرت خوردم مامان! حسرت لحظه هایی رو  که قدر ندونستم ؛ که داشتمت اما شاید کم نگاهت کردم

که دیر فهمیدم که پیشونی تو عبادتگاه و سجده گاهه

که اونطور که باید و شاید نپرستیدمت مامان

دلم برات خیلی تنگ شده مامان خوبم روزی نیست که با نگاه و صبح بخیر گفتن به عکس نازت شروع نشه و شبی نیست که بدون بوسیدنت و اشک ریختن واسه نبودنت سحر نشه

کاش بودی مامان خیلی تنهام ... نه اینکه نتونستم با کسی باشم نه! بلکه نخواستم با هرکسی باشم.

برا همینم به این تنهایی افتخار میکنم و می دونم تو هم خوشحالی 

خیلی دوستت دارم مامان دعا می کنم با صاحب این روز که اسم قشنگت همنام اونه همنشین باشی و خودش اونجا هواتو داشته باشه.

برام دعا کن مامان نمیدونی چقدر سخته که همه کسایی که هیچ توقعی ازشون نداری امروزو بهت تبریک بگن جز اون کسی که خودشو محرمت میدونه...

روحت شاد مامان جون و "روزت مبارک"

******

 نه مادرم و نه همسر... تنها یک زنم

و زن قداست دارد

برای با او بودن باید "مـــــــــــرد" باشی نه "نـــــــــــر"!!!

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 14:7 توسط شبنم|


نمی شود دوستت نداشت

لجم هم که بگیرد از دستت نهایتش این است

که دفترچه ی خاطراتم پر از فحش های عاشقانه می شود..!



نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 12:9 توسط شبنم|


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 10:27 توسط شبنم|

 


خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام 

 آنـــقدر کــهنه

 کــه می شــوَد 

 رویِ گَرد و خـــاک تَنـــَم

 یــادگــاری نــوشت

 بنویس

 و 

 برو 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 13:18 توسط شبنم|

اگر نباشی یا

حتی اگر بروی هم

 من از هیچ چیز ترسی ندارم

یقین دارم هیچکس پیدا نمی شود

 که بیشتر از من دوستت داشته باشد

چرا باید بترسم وقتی می دانم 

هیچ کس مثل من طاقت برخوردهای سرد و کم محلی هایت را ندارد

چرا بترسم وقتی می دانم

یک روز تف می اندازی به روی همه آن هایی که

به خاطرشان " مرا " از دست دادی

می خواهی نباشی؟ نباش

می خواهی بروی؟ برو

من از هیچ چیز نمی ترسم

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت 14:14 توسط شبنم|

 

لیـــاقَــت مــی خـــواهَــد،

بـــودَن دَر شِـــعــر هــــــایِ زنی که ،

بـــــا تَـــمام عِـــشـــقَــش نَـــبـــودَنَـــت را اَشکــــ مــی ریـــزَد ،

تَـــعَـــجُـــب نَکُــــن 

 دَر بـــی لیـــــاقَتی تـــو شَــکـــی نیـــست ،

اینجـــا

 دَلیـــل بــودَنَـــت میـــان بُغــــض هــــایـَــم ،

خَــریَــت خـــودم اَســـت نـــه لیـــاقَــــتِ تــــو

...

 

نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 15:46 توسط شبنم|

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد  
دلیل بر ارزشت نیست 
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند...


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 22:0 توسط شبنم|

           از من فاصله بگیر؛ خسته ام از امیدهای کوتاه


چیه؟

چرا گریه میکنی؟ چرا دلت گرفته؟

آخه اونم آدمه!

اگه دوسِت دارم هاتو نشنیده گرفت غصه نخور

اگه رفت گریه نکن

اونم یه روز معنی کم محلی رو میفهمه

یه روز که چشای یه نفر عاشقش کرد

و باهاش همین کارارو کرد

شکستنو درک میکنه!

اونوقت میفهمه آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده ..

نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1391ساعت 21:18 توسط شبنم|


دلم خیلی گرفته ... روز خوبی نداشتم

نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم

از یه طرف دلم هوای گذشته هایی رو کرده که دیگه هیچوقت نمیان

از یه طرفم یه آینده مبهم پیش رومه که عذابم میده

دلم واسه عزیزایی که از دست دادمشون تنگ شده جای خالیشونو امروز بیشتر از همیشه حس کردم

اوناییم که هستن انگار نیستن

حالم از هرچی فاصله اس به هم میخوره

چه اون فاصله هایی که به طور طبیعی وجود دارن و چه اونایی که خودمون به وجود میاریمشون

از فاصله هایی که فقط یه طرفش سعی میکنه کم و کوتاه بشه

یه طرفش به آب و آتیش میزنه تا حداقل برسه به وسط

ولی از اون طرف هی کش میاد و طولانی تر میشه و دورتر

...

حوصله ات از این همه نبودن سر نمیره؟


نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 22:26 توسط شبنم|


آهای

دخترها با شما هستم

عاشقش نشوید

من

به اندازه ی همه تان عاشقی کرده ام برایش

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 20:9 توسط شبنم|


چه رازی در این جمله هست

 

  دوستت دارم 

 

 که هرکه می گوید عاشق تر میشود

... و هرکه می شنود بی تفاوت تر

نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 14:51 توسط شبنم|

 

و تلاش برای به دست آوردن دوباره ی یک رابطه ی از دست رفته 

مثل این می مونه که بخوای یه چایی سردو  با ریختن آب جوش گرم کنی

دیگه نه رنگش مثل اولش میشه نه طعمش!



پس دقت کنین واسه کی وقت میذارین...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 18:47 توسط شبنم|


نباش!

من در نبودنت تنها نمانده ام!

عکس هایت هست

ببین چقدر مهربانند

هیچ وقت تنهایم نمی گذارند

ببین چقدر صبورند

هر چقدر دردودل می کنم 

خسته نمی شوند گوش می دهند

نگاهم می کنند و لبخند می زنند ..

نباش!

من تنها نمانده ام ..


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 10:44 توسط شبنم|


آدمها هم شبیه دریا هستند!

غرقشان که شدی

پس ات می زنند!!!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 11:19 توسط شبنم|


فراموش کردنت کار سختی نیست ...

کافی ست دراز بکشم ...

چشم هایم را ببندم ...

و برای همیشه ... بمیرم!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 15:17 توسط شبنم|


به سلامتی کسی که وقتی بغلش کردم تمام تنم لرزید ..

نه واسه خوشحالی یا عشق بازی ..

واسه ترس از فردای بدون اون!!!

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 14:52 توسط شبنم|


دختره موهاش مش خفن 

 از دماغش دوتا سوراخ مونده فقط

 لباش اندازه ی پشتی مبل شده

 نصف بیشتر عکسای پروفایلش یا لب استخره یا با تاپ و دامن نیم وجبیه

 بعدخیلی جدی استاتوس گذاشته

خسته ام از این مردهای شهوت پرست که فقط به جسم زن می اندیشند

 آخه حلوا شکری  

 تو اون جسم تو چیزی به نام مغز هم پیدا میشه ؟؟

 انتظار داری تو رو که ببینن یاد فلسفه ی سقراط بیفتن؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 14:37 توسط شبنم|


اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تو رو پیدا کردم!

 یاد اون روزایی افتادم که به صدتا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم..!!

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 14:26 توسط شبنم|


تـنت که پـیشِ من باشد و دلـت در آغوشِ دیگـری
هزار خطبه هم کـه بخوانند باز هـم هرزگی ست

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 14:0 توسط شبنم|

  

آدم ها در ارتباطاتشان

یک آستانه ی تحمل دارند

یک آستانه ی تنفر 

و

یک آستانه ی تهوع



نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 13:48 توسط شبنم|

پنجره ی چوبی شبیه این بود!


آن روز که سقف خانه ات چوبی بود

سرتاسرت ای عشق پر از خوبی بود

حالا که نمای خانه ات سنگ شده

قلبت به نمای آن هماهنگ شده


نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 13:27 توسط شبنم|


میخواستم تولد امسالت نزدیک لایه های تنت باشم

نزدیک مثل هُرم نفس هایت نزدیک مثل پیرهنت باشم


میخواستم تولد امسالت برعکس ِ هرچه قصه و افسانه

شیرین لحظه های شبم باشی فرهاد مست و کوهکنت باشم


میخواستم تولد امسالت بی شعر روبروی تو بنشینم

تو بیت بیت در بغلم باشی من بوسه بوسه بر دهنت باشم


میخواستم همیشه ، نشد هرگز، یک شب تو مرد قصه ی من باشی

یک شب کنار بستر رویایی خوابیده در کنار و  زنت باشم


هرگز مباد بی تو و دور از تو یک لحظه بی تو دوزخ جانسوز است

حتی اگر که مرگ جدامان کرد بگذار لااقل کفنت باشم

(نمیدونم شاعرش کیه)


تکرار روز آغازت مبارک عزیزم          

(البته با چند روز تاخیر که خودت علتشو میدونی)

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 22:18 توسط شبنم|


بچه که بودم مامانم بهم می گفت تو خیابون چیپس و پفک
اینا نخور

شاید یه بچه ای ببینه دلش بخواد ..

یکی نیست اینو به دختر پسرایی که تو خیابون سفت همو بغل می کنن و راه میرن

یا محکم دست همو میگیرن، بگه ..



(حالا فهمیدی چرا همش تو خونه ام؟)

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 22:57 توسط شبنم|

اینجا نشسته ام

به امید اینکه از این راه بیایی

و من چشم روشنی بگیرم

انگار

از یاد برده ام که تو همیشه خودت را

به آن راه می زنی!!!


گروه اینترنتی ایران سان

نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 15:44 توسط شبنم|


چقدر پر می کشد دلم 

به هوای تو

انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند!!!


نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 15:32 توسط شبنم|


 بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود...! 

 مـــن ،

 همیــن جا ،

 کنار قـــول هـایت ،

 درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت

 و در عمــــق نبـــودنت ،

!... محـــــکم ایــستاده ام


نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 13:36 توسط شبنم|


آخرين مطالب
» هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم ؛ گر مانده ام خموش خدا داند و دلم!
» ازين روزاي سختو پر از دلشوره سيرم ؛ يه كاري كن عزيزم دارم از دست ميرم..
» چقد سخته دلتنگ آغوشي بشي كه حتي دستاشم سهم تو نيست...!
» مرد يعني:
» نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم ...
» آغوش گرمم باش...بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که در سرمای بی کسی لرزیدم.
» جز روزگار من همه چیز را سفید کرده برف
» این روزها خیلی چیزها دست من نیست ، مثلا دست هایت!
» هنوز با تمام نبودنت تمام بودن منی!!!
» تو را فقط به اندازه ی یک اشتباه می شناسم ..

 Design By : Pichak